مقصر

maxresdefault

مقصر

در مدرسه، به دانش آموزان تکالیف داده ‌می‌شود، مثلاً برای حل مسائل ریاضی فقط باید از روشی که معلم یاد داده است استفاده کنند یا کاردستی‌شان را به روشی که او گفته است بسازند. آن‌ها مقید‌ می‌شوند از قواعدی که ارائه‌شده است پیروی کنند. زمانی که دانش آموزان نمی‌توانند مسئله‌ای را حل کنند، تقصیر معلم است و می‌گویند: «شما به ما یاد ندادید،‌ شما خوب درس ندادید!» این روش را خیلی از ما در موقعیت‌ها مختلف استفاده ‌می‌کنیم که فرد دیگری را مقصر ‌می‌دانیم نه خودمان را. اگر در امتحان نمره خوبی نیاوریم‌ می‌گوییم معلم به من نمره کم داد. اگر با خانواده‌مان مشکل‌داریم تقصیر آن‌هاست که نیامدند صحبت کنند. اگر مصاحبه‌ای بد پیش برود مصاحبه‌کننده را به خاطر حرفه‌ای نبودن زیر سؤال ‌می‌بریم. اگر شما هم از این طرز برخوردها دارید، دیگران را مسئول زندگی خود دانسته‌اید؛ مانند عروسکی که اجازه می‌دهد دیگران به هر شکلی که ‌می‌خواهند او را دربیاورند. به نظر ‌می‌رسد دیگران هر کاری دلشان خواست‌ می‌توانند با شما بکنند. این طرز فکر مشکلات زیادی را به دنبال دارد. در مدرسه، جامعه،‌ خانه یا محل کار. ما به‌جای مسئولیت‌پذیر بودن دیگران را مقصر ‌می‌دانیم. درصورتی‌که اگر شما خود را مسئول زندگی‌تان بدانید بسیار قدرتمندتر خواهید بود. همه ما گاهی شکست ‌می‌خوریم، اما زمانی که صددرصد مسئولیت زندگی خود را می پذیریم به‌جای احساس قربانی بودن احساس قدرت و کنترل خواهیم کرد و صدای قوی‌تری را می‌شنویم: «من در امتحان نمره بدی گرفتم. تقصیر خودم است، این درس را دوباره خواهم خواند»، «مشکلی با خانواده‌ام دارم مقصر خودم هستم. من خوب ارتباط برقرار نکردم، باید درباره گذشته تجدیدنظر کنم و نحوه ارتباطات مؤثر را یاد بگیرم». مسئول بودن در قبال زندگی خودمان، وضعیت قدرتمندی که خلاقیت و موفقیت را در پی دارد.

بعضی‌ها ممکن است فکر کنند حالا که همه‌چیز تقصیر من است و ناامید شوند. اینجا مشکل واژه همه‌چیز است،‌ زیرا همه‌چیز یک‌دفعه باهم اتفاق نمی‌افتد، بلکه یکی پس از دیگری ‌می‌آید و شما که صددرصد مسئولیت زندگی خود را پذیرفته‌اید ‌می‌توانید یکی‌یکی آن‌ها درست کنید،‌ تغییر دهید و موفق شوید؛ اما اگر مسئولیت‌پذیر نباشیم و سعی به تغییر نکنیم،‌ مسائل روی‌هم تلنبار ‌می‌شوند و می‌شوند «همه‌چیز».

این شعر استاد سخن سعدی رو خیلی دوست دارم که ‌می‌گوید: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل/ که گر مراد نیابم به‌قدر وسع بکوشم. حرکت کنید و از منفعل بودن بپرهیزید. ایمان داشته باشید که سختی‌ها و مشکلات ادامه نخواهند داشت. این انتخاب شماست.

آیا شما تابه‌حال به کلاس‌های ورزشی رفته‌اید؟ چرا؟ برای اینکه بدن قوی‌تری داشته باشید؟‌ آیا پَر، بالا و پایین ‌می‌کنید یا وزنه‌ می‌زنید؟‌ چرا وزنه ‌می‌زنید؟‌ زیرا برای قوی کردن عضلات بدن به نیرو و فشاری بیشتر از حد معمول نیاز دارید. فشار باعث قوی و محکم شدن عضلات ‌می‌گردد،‌ ولی با بلند کردن پَر آن‌ها هرگز ورزیده و سفت نمی‌شوند.

آیا عضله اصلی‌مان را ورزیده ساخته‌ایم؟‌ در مدرسه که این کار را نکردیم،‌ تکالیف که همیشه قواعد از پیش تعیین‌شده داشتند تازه اگر انجام ‌می‌دادیم و از روی بچه زرنگ کلاس کپی نمی‌کردیم. عضله‌ای که همه عضلات دیگرمان، فعالیت‌هایمان،‌ و نهایتاً تمام زندگی‌مان را کنترل ‌می‌کند. این عضله همان مغز است. عضله موفقیت، عضله تفکر. عضله‌ای که بدون آن از بقیه عضلات نمی‌توان استفاده کرد. مغز نیز مانند بقیه عضلات نیاز به پرورش دارد. آیا مایلید آن‌ها تنبل بار بیاورید و پر را به‌جای وزنه‌ها واقعی ترجیح ‌می‌دهید؟

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code