چرا اینجا هستید؟ (خلاصه کتاب کافه‌ ای به نام چرا)

كافه اي به نام چرا

چرا اینجا هستید؟

آیا از مرگ می ترسید؟

آیا راضی هستید؟

کافه ای به نام چرا کتابی است که در جریان یک داستان به شما کمک می کند به سه سوال بالا پاسخ دهید.

در این مقاله به مرور مخصری بر بخشی هایی از آن پرداخته ام.

 

چرا اینجا هستید؟

این سوال در کل دلیل وجود شخص را جویا می‌شود.

در واقع صحیح تر این است که بپرسیم:

چرا اینجا هستم؟

اگر این سوال را به طور جدی از خودمان بپرسیم عواقبی در پی دارد.

اگر کسی از خودش بپرسد که چرا اینجاست و به نحوی دلیلش را پیدا کند، مطلبی که دستگیرش شده است، به چه دردش می خورد؟

شاید اگر کسی دلیل وجودش در این دنیا را بداند، پس می خواهد بهترین راه تحقق رسالتش را بیابد.

حالا، این سوال پیش می آید که چگونه این کار را بکند؟

 

چرا اینجا هستید؟

وقتی کسی دلیل بودنش در اینجا را بداند، «هدف وجود» خود را کشف کرده است.

شخص در طول زندگی خود ممکن است دریابد برای بر آورده کردن هدف وجود خود می خواهد ده، بیست و یا صدها کار را انجام دهد.

او می تواند همه آن امور را به انجام برساند.

انسان با کندوکاو و کسب تجربه در زمینه مسائلی که به هدف وجودش مربوط می شود، می تواند روش های برآوردن آن را یاد بگیرد.

همه ما به اندازه دانش و تجربیات فعلی مان محدود هستیم.

واژه مهمی که اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد (فعلی) است.

امروزه تک‌تک ما به راحتی به مردم، فرهنگ ها، دانش و تجربیات موجود در گوشه و کنار جهان دسترسی داریم

و می توانیم از آنها بهره مند شویم.

 

چرا اینجا هستید؟

گاهی کل روزمان را به بطالت صرف می کنیم.

شاید علتش این باشد که جواب این سوال را نمی دانیم.

وقتی دقیقا ندانیم چرا اینجا هستیم، و چه می خواهیم بکنیم،

همان کار هایی را می کنیم که اغلب مردم انجام می دهند.

اما،

آیا انجام دادن آنچه اغلب مردم انجام می دهند، به شما کمک می کند هدف وجودت را برآوره کنی؟

 

لاک پشت سبز دریایی

 

چرا اینجا هستید؟

کیسی گفت:

« شاید عجیب به نظر برسد اما یکی از مهم ترین درس های زندگی را از یک لاک پشت دریایی سبز بزرگ گرفته ام، اینکه روزمان را صرف چه کارهایی بکنیم.»

یک روز در سواحل هاوایی غواصی می کردم. دیدم یک لاک پشت دریایی سبز عظیم الجثه کنار شنا می کند.

در کمال تعجب، با اینکه خیلی کند شنا می کرد، گاهی باله می زد و بعضی وقت ها فقط در آب شناور می ماند، از من جلو زد.

همان طور که روی آب شناور بودم متوجه شدم آن لاک پشت حرکاتش را با حرکات آب منطبق می کرد.

وقتی موجی بر خلاف جهت لاک پشت به سمت ساحل می آمد،

لاک پشت از تقلای بیهوده دست می کشید و فقط آن قدر باله می زد تا موقعیتش را حفظ کند.

وقتی کشش موج به سمت اقیانوس برمی گشت، تندتر باله می زند و از مسیر حرکت آب به نفع خود استفاده می کرد.

لاک پشت به هیچ وجه با موج ها نمی جنگید، در عوض از آنها استفاده می کرد.

به این دلیل نتوانسته بودم هم پایش پیش بروم که همه اش دست و پا می زدم و تقلا می کردم، بی آنکه به جریان آب توجه کنم.

اولش، این کار مشکلی ایجاد نکرد، و می توانستم در کنارش پیش بروم.

حتی گاهی مجبور بودم سرعتم را کم کنم.

اما هرچه با موج‌ها بیشتر جنگیدم، بیشتر خسته شدم.

به این ترتیب، وقتی موج به سمت اقیانوس برمی گشت، دیگر انرژی چندانی نداشتم تا از آن فرصت استفاده کنم.

وقتی موج ها پی در پی آمدند و برگشتند، رفته رفته خستگی ام بیشتر شد.

اما لاک پشت که حرکاتش را با حرکات آب هماهنگ کرده بود، توانست از من پیش بیفتد. 

متوجه شدم…

متوجه شدم موج‌های مخالف زندگی من همه آدم ها، فعالیت ها و دغدغه هایی هستند که

توجه، انرژی و وقت مرا از راستای هدف وجودم منحرف می کنند.

موج های موافق هم، آدم ها، فعالیت ها و دغدغه هایی هستند که به من کمک می کنند به هدف وجودم برسم.

پس هرچه بیشتر وقت و انرژی ام را بیشتر صرف موج های مخالف کنم، وقت و انرژی کمتری برای موج ها موافق دارم.

از آن پس نسبت به اینکه در زندگی چقدر و به چه منظور تلاش و تقلا می کنم، خیلی بیشتر دقت کردم.

این مقاله را هم بخوانید: چگونه در جهان بهترین باشیم؟ (خلاصه کتاب شیب)

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

منبع نوشته:كتاب: كافه اي به نام چرا. نوشته: جان پي. استرلكي

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

5 نظر

  1. مهرانگیز

    درود بر شما ، ممنون از نکات مفیدی که بیان کردید . نجنگیدن با موجهای مخالف و همراه شدن با امواج موافق . بسیار نکات کلیدی بود .موفق باشید .

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *