مداومت

2-reedgold

مداومت

پشتکار، پیگیری و مداومت معجزه‌می‌کند و موفقیت‌های بزرگ، پیروزه‌ها، راه حل‌های تازه، ایده‌های بکر و خلاق و اکثر آنچه را تمدن و تکنولوزی امروز را به ارمغان آورده است مولود همین همین اصل هستند. ناپلئون هیل در کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید داستان‌های زیبایی در این باره تقل کرده است.

در روزگاری که همه در جستجوی طلا بودند، دیوید هم گرفتار «تب طلا» شد. راهی غرب شد تا با حفاری زمین به ثروت برسد. او نمی‌دانست در مغز انسان طلایی بیشتر از آنچه او از زمین بیاورد وجود دارد. بعد از گرفتن مجوز،‌ با بیل وکلنگ مشغول کارشد.

بعد از هفته‌ها کار طاقت فرسا، به کلوخه‌های براق طلا رسید. اکنون به وسیله ای نیاز داشت که این کلوخه‌ها را از دل خاک بیرون بکشد. بی آنکه که کسی متوجه شود عازم شهر شد موضوع را با بستگان و همسایگانش در‌میان گذاشت. آنها درو هم جمع شدند و پول دستگاه حفاری را جمع کردند آنرا خریدند و به محل معدن طلا بردند و سرگرم کار شدند.

نخستین کامیون کلوخه‌ها را که به کوره ذوب و استخراج طلا فرستادند، معلوم شد یکی از غنی ترین معادن را یافته اند. حمل چند کامیون کلوخه طلا کافی بود تا همه بدهی‌هایشان تسویه شود و نوبت به سود کلان برسد. مته‌های حفاری زمین را‌می‌شکافتند و آنها امیدشان بیشتر‌می‌شد تا اینکه اتفاقی افتاد. رگه‌های طلا بی مقدمه و ناگهانی ناپدید شدند. از معدن طلا دیگر اثری نبود. به کندن زمین ادامه دادند. مأیوسانه‌می‌خواستند رگه‌های طلا را از نو بیایند اما موفق نشدند. سرانجام تصمیم گرفتند دست از کار بکشند.

دستگاه حفاری را به چندصد دلار فروختند و با قطار به دیارشان برگشتند. کسی که دستگاه را خریده بود از یک مهندس معدن خواست تا به معدن نگاهی بیندازد و برای او محاسبه کوچکی انجام دهد. نظر مهندس  این بود که حفاری به این دلیل شکست خورده که صاحبان آن با کار معدن و اصول حاکم بر آن آگاه نبودند. محاسبات این مهندس نشان داد که رگه طلا در فاصله ۹۰ سانتیمتری از محلی که دیوید و همکارانش کارشان را متوقف کرده بودند، از نو پدیدار خواهد شد دقیقا  این اتفاق افتاد. کسی که دستگاه حفاری را خریده بود‌میلیون‌ها دلار ثروت انباشت کرد. او به حقیقت مهمی‌ توجه کرده بود و آن اینکه قبل از تسلیم شدن و دست از کار کشیدن،‌ باید با متخصص به مشورت نشست.

دیوید مدت‌ها بعد،‌ جبران زیان خود را کرد. او به ثروتی بیش از اینها دست یافت. و این زمانی بود که او به کشفی بزرگ نائل آمد. او فهمید که اشتیاق‌می‌تواند به طلاتیدیل شود. او به کار فروش بیمه عمر مشغول شد. دیوید که‌می‌دانست به دلیل آنکه در ۹۰ سانتیمتری طلا کارش را رها کرده و سود کلانی را از دست داده است، با خود گفت: «من در فاصله ۹۰ سانتیمتری طلا متوقف شدم،‌ اما از این به بعد وقتی به اشخاص رجوع‌می‌کنم و از آنها جواب «نه»‌‌می‌گیرم،‌ تسلیم نمی‌شوم.»

دیوید در شمار معدود کسانی قرار گرفت که سالانه بیش از یک‌میلیون دلار بیمه عمر‌می‌فروشند. او پیروزی خود را مدیون شکستی می‌داند که در کار استخراج از معدن طلا متحمل شد. او‌می‌داند که قبل از موفقیت باید شکست‌های موقتی را پذیرفت. وقتی سایه‌های شکست از راه‌می‌رسند، ساده ترین و به ظاهر منطقی ترین اقدام دست کشیدن از فعالیت است، و این اقدامی‌است که اغلب افراد انجام‌می‌دهند.

ناپلئون هیل‌می‌گوید بیش از ۵۰۰ نفر از موفق ترین افراد کشورش در مصاحبه با و گفته اند،‌ که بزرگترین موفقیت آنها یک قدم فراتر از جایی که شکست خورده بودند نصیبشان شده است. گویی شکست به عمد در یک قدمی‌موفقیت چهره‌می‌نماید.

کمی‌پس از آنکه دیوید از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و تصمیم گرفت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند،‌ دریافت که «نه» گفتن لزوما به معنای نه نیست.

ome9urlfyw0qo2pf

دخترک

بعدازظهر یکی از روزها به عمویش کمک‌می‌کرد تا در یک آسیاب قدیمی‌گندم آرد کند. عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی کشاورز بومی‌زندگی‌می‌کردند. بی سروصدا در باز شد ودختر بچه بومی‌کم سن و سالی به داخل آمد، دختر یکی از مستاجرها بود، دخترک نزدیک در نشست.

عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: «چه‌می‌خواهی؟»

کودک جواب داد «‌مادرم گفت ۵۰ سنت از شما بگیرم و برایش ببرم.»

عمو جواب داد « ندارم، زود برگرد به خانه ات.»

کودک جواب داد «چشم قربان»‌ اما از جای خود تکان نخورد.

عمو به کار خود ادامه داد. آنقدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده است. وقتی سرش را بلند کرد و دید که کودک سرجای خود ایستاده، سرش فریاد کشید که «‌مگر نگفتم برو خانه! زود باش وگرنه خدمتت‌می‌رسم.»

دخترک گفت «چشم قربان»‌ اما از جای خود تکان نخورد.

عمو کیسه گندمی‌که‌می‌خواست محتویات آنرا به حفره آسیاب بریزد روی زمین گذاشت، ترکه ای برداشت و آنرا تهدید کنان به دخترک نشان داد منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. دیوید نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود که شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود.‌می‌دانست که عمویش تند و عصبانی است.

دخترک قدمی ‌به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد، و در حالی که صدایش‌می‌لرزید، با فریای بلند گفت «‌مادرم ۵۰ سنت را‌می‌خواهد» عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه ۵۰ سنتی به دخترک داد.

کودک پول را گرفت و عقب عقب به سمت در رفت در حالی که هنوز به چشمان مردی که او را شکست داده بود نگاه‌می‌کرد. وقتی دخترک کم سن و سال آسیاب را ترک کرد ، عمو روی جعبه نشست. از پنجره مدتی بیش از ۱۰ دقیقه به فضای بیرون خیره شد.

اصلا چرا راه دور برویم، پیامبر اسلام (ص)، او در مدارس رسمی آن زمان درس نخواند، او در چهل سالگی به پیامبری مبعوث گردید، به او تهمت زدند، مسخره اش کردند، به او سنگ پرتاب کردند، و هزار رفتار زشت دیگر. او را مجبور کردند از مکه مهاجرت کند،‌ در شعب ابوطالب همه مال و ثروت و همسرش خدیجه را در آن سختی از دست داد. مردم شهر از او روی گردان شدند. او بیش از ۲۰ سال در راه دین خدا کوشید. و در پایان او حکومت اسلامی را بنا نهاد و مذهبی را به ارمغان آورد که بخش بزرگی از عالم را در بر گرفت. توکل به خدا،‌ دعا و نیایش اخلاق و کلامش را پیروز رسالش کرد. پیامبر اسلام در مکه به دنیا آمد جایی که چهار راه دنیا بود. جایگاه کعبه مرکز بزرگ تجارت بود. پیامبر اسلام نزد حلیمه سعدیه که یک بادیه نشین بود بزرگ شد و چوپانی می کرد. بعد از آن در جوار عمویش عبدالله که یک تاجر رفت و در جوانی به محمد امین شهرت یافت و به استخدام یکی از زنان ثروتمند عرب درآمد تا از کاروان او سرپرستی کند. در ۲۸ سالگی با خدیجه همان بانویی که سرپرستی کاروانش را به عهده داشت ازدواج کرد. تا اینکه روزی در غار حرا جبرئیل  آیات قرآن را بر او نازل کرد و پیغام رسالتش را داد.

قرآن بزرگترین اعجاز پیامبر اسلام بود. او را به شاعری متهم کردند. او با ادبیات آشنایی نداشت، اما آیات قرآن زیباتر از شعر هر شاعری به دل می نشیند. این برای اعراب آن زمان که بسیار در کلام و ادبیات یکه تازی می کردند را تحت تاثیر قرار داد. قرآن همه را بشارت داد به اینکه همه در برابر پروردگار عالم برابراند. پیامبر بت ها را در هم کوبید. این بت ها قبایل عرب را به مکه می کشاندند و معنای این هم تجارت بود. در نتیجه تجار و بازرگانان مکه بر او شوریدند. او به مدینه هجرت کرد و با استقبال مردم مواجه شد. در آنجا پایه حکومت اسلامی را بنا نهاد. و مکه را بدون اینکه خونی از دماغ کسی بیاید فتح کرد. او همه کسانی را که به خدا ایمان داشتند دعوت کرد تا به او بپیوندند. اگر یهودی ها و مسیحی ها دعوت او را پذیرفته بودند،‌ دنیا یکپارچه اسلامی می شد.

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code