به استقبال ترس‌های خود بروید (روش افزایش خلاقیت ۱)

همه ما آدم ها ترس‌هایی در وجودمان داریم. ترس ذاتا چیز بدی نیست. در گذشته، زمانی که هنوز خانه‌ای ساخته نشده بود و اجدادمان در غارها یا روی درختان زندگی می کردند آنهایی که می ترسیدند زنده می ماندند زیرا در غیر این صورت یا طعمه حیوانات وحشی می شدند یا حوادث دیگر. و حتی امروز نیز این ترس ماست که که در برخی شرایط از جانمان حفاطت می کند مثلا هنگام عبور از خیابان احتیاط می کنیم. از خط کشی عبور می کنیم یا هنگام رانندگی یا هنگام کار با آتش و … .

پس ترس فی نفسه چیز بدی نیست. اما همین حس مثبت گاهی گریبان گیر ما می شود، دست و پایمان را می بندد. برای خلاقیت لازم است خود را پرواز دهیم و این غل و زنجیر ها را بشکنیم. البته شناسایی این ترس ها به وضوح ترس از شیر و پلنگ نیست و طوری سراغمان می آید که گاه خودمان هم متوجهش نیستیم. مثلا ترس از شکست و حتی ترس از موفقیت . بله، برخی از آدم ها از موفق شدن هم می ترسند. این ترس مانع اقدام می شود و ما را عقب نگه می دارد. پس در گام نخست باید ترس های پنهان خود را شناسایی کرده و با آن مقابله کنیم. 

در تعطیلات نوروز که به شهر ورزنه رفته بودیم. در منطقه توریستی خارج شهر تپه های شنی، ماشین و موتور سواری بود زیپ لاین هم وجود داشت. من ترس از ارتفاع دارم اما تا چشمم به آن افتاد با خودم گفتم من باید سوار شوم. شرایط جوی طوری بود که بسیار باد می آمد. و مسئول آنجا افراد زیادی را برگرداند. اما من کوتاه نیامدم. سرگرم تماشای منظره فوق العلاده زیبای بالای تپه شدم و افرادی که قبل از من سوار شدند میله آهنی مرا بردند. آن سنگین تر و مناسب تر بود اما آخر سر میله سبک به من افتاد. باد می آمد، میله ام سبک و خودم هم که لاغر هستم، همه این ها دست به دست هم داد تا وقتی که سر خوردم به انتهای خط نرسیدم و آن وسط ماندم. میام زمین و آسمان. به یک طناب بند بودم. حس دوگانه ای داشتم. هم ذوق زده شده بودم هم ترسیده بودم. می گفتم خدایا دوستت دارم خدایا خدایا… به پایین که نگاه کردم تمام شن بودم با خودم گفتم اگر بیفتم احتمالا نمی میرم و روی شن ها می افتم در همین فکر ها بودم که مسئول خط طنابی را به سمتم پرتاب کرد. همین جوری نگاهش می کردم هنگ کرده بود به خودم اومدم دیدم داره داد می زنه طناب رو بگیر طناب رو بگیر . دو دستی طنابی را که فرستاده بود گرفتم. و شروع کرد من رو بکشه. به نظر مسافت کمی می اومد اما وقتی شروع کرد بکشه، تموم نمی شد کشید و کشید و کشید تا بالاخره به زمین رسیدم . شادی و شعف عجیبی داشتم چون به جنگ یکی از بزرگترین ترس های زندگی ام رفته بودم. این یک تجربه عالی برای من بود، شما هم اگر از چیزی می ترسید ازش فرار نکنید چون دنبالتون می کنه بلکه به طرفش بروید و آن را تجریه کنید. اعتماد به نفسی که از تجربه ترس هایتان به دست می آورید در زمینه های مختلف زندگی می تواند به شما کمک کند و از همه مهم تر به خلاقیت منجر می شود.

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

4 نظر

  1. ماري

    سلام استاد محمدی عزیز
    چه جمله قشنگی گفتید: از هر چی می ترسید ازش فرار نکنید. دنبالتون می کنه!
    سعی می کنم حتما بهش عمل کنم.
    موفق و سربلند باشید

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code