اعتماد به نفس پایین چه علائمی دارد؟

اعتماد به نفس پايين

اعتماد به نفس پایین چه علائمی دارد؟

وقتی صحبت از اعتماد به نفس میشه افراد زیادی رو دیدم که سریع میگن : «من خیلی با اعتماد به نفسم» یا «من از اون آدمای با اعتماد به نفسم»

نکته ماجرا، این هست که فرد راجع به خودش خوب و مثبت فکر می کنه، این خیلی خوبه اما میدیدم که گاهی رفتارهایی دارن که نشان دهنده اعتماد به نفس پایین هست اما خودشون از این موضوع بی خبرن.

به همین دلیل این مقاله رو نوشتم. در واقع این مقاله به شما کمک میکنه تا خودتون رو آنالیز کنید.

اگه شما هم این علائم رو در خودتون می بینید، خوشحال باشید، چون راه حل داره و اصلا اسمش علامته یعنی ویژگی ذاتی و ارثی نیست، بلکه قابل تغییر و اصلاحه.

درست مثل تب ظاهر ناراحت کننده‌ای داره اما نشانه ای  از عفونته و باعث میشه بری دنبال درمان تا کار بیخ پیدا نکرده.

 

علائم اعتماد به نفس پایین:

 

اقدام نمی کنید

زیاد می شنویم که می گویند خواستن، توانستن است.

این جمله می تواند درست باشد اما زمانی که اعتماد به نفس کافی برای اقدام کردن داشته باشیم.

اگر اعتماد به نفس پایین باشد، دیگر صرف داشتن اراده نیست، شما می خواهید کاری انجام دهید اما می ترسید و جرات نمی کنید.

اعتماد به نفس پایین سد راه آرزو هایتان می شود .

علت این توقف چیست؟

ترس از موفق نشدن وقتی میترسی در واقع در حال تجسم کردن شکست هستی،‌ و این مسئله شما را در عمل فلج می کند.

اگر نظر من را بخواهید می گویم:

 

برخاستن، توانستن است.

 

دلتان می خواهد فرار کنید.

در جلسه ای که در محل کارتان تشکیل می شود از دوستتان می خواهید تا گزارش کار را ارائه کند، یا در ارائه های دانشجویی از دوستتان می خواهید که به جای شما برود و صحبت کند.

این طوری از صحبت کردن جلو جمع فرار میکنید

و نهایتا کسی که تشویق می شود همکار یا دوستتان است.

دوست ندارید اولین نفر باشید که وارد جایی می شود می تواند هر جایی را  انتخاب کند.

به مهمانی و عروسی دیر می روید چون دوست ندارید اولین نفری باشید که وارد می شود.

مهمانی نمی دهید چون می ترسید دسپخت شما را دوست نداشته باشند.

و …

 

شکست های پی‌درپی را تجربه کردید

در طول زندگی در زمینه های مختلف اوضاع بر وفق مراد نیست.

در محل کارتان به آنچه شایستگی اش را دارید نرسیده اید.

در زندگی زناشویی احساس بی ارزشی می کنید.

احساس می کنید همسرتان لیاقت شما را ندارد اما باز هم با او همراهی می کنید.

همیشه برای دوستانتان هستید اما آنها برای شما نیستند و این یک رابطه یک طرفه شده. وقتی به کمکشان نیاز دارید کنارتان نیستند.

حتی جرات نمی که از آنها بخواهید که به شما کمک کنند همان طور که شما به آنها کمک کردید.

فرار می کنید،‌فرار می کنید،‌هنوز هم فرار می کنید و باز هم فرار می کنید.

در فرار و اجتناب بسیار حرفه ای عمل می کنید.

در همه چی :

  • ملاقات ‌های جدید
  • ایجاد موقعیت
  • استفاده از فرصت ها
  • بهبود شخصی خودتان
  • و یا هر چیز دیگری که حتما خودتان بهتر از هر کس دیگری می دانید.

 

هنرمندانه مخفی می شوید

با صدایی که از ته چاه می آید. صحبت می کنید.

در مهمانی ها یا جلسات در گوشه ای کز می کنید.

لباس هایی می پوشید که جلب توجه نکند. به پاهایتان زیاد نگاه می کنید.

مدام صلاحیت خود را زیر سوال می برید.

بی وقفه در حال فکر کردن هستید.

با خودتان می گویید: «دیگران راجع به من چی فکر می کنن؟ اگر کسی به طرف من بیاد چه واکنشی داشته باشم؟ مبادا غیر عادی رفتار کنم!»

  تکنیک استتار رمز و راز خاصی ندارد. همه رفتار هایتان بر این اساس است که کسی شما رانبیند یا به شما توجه نکند.

برخی هم به دنبال این هستند که همه چیز را پیش‌بینی کنند یا حداقل از اتفاقات غیر قابل پیش بینی که آنها را می ترساند دوری کنند.

آنها همیشه می خواهند بفهمند دقیقا چه کسانی به مهمانی دعوت شده اند، از سفرهای برنامه ریزی نشده و از چیزهای غافل گیر کننده متنفرند.

فکر می کنند که نمی توانند با آنها مواجه شوند.

برای آماده کردن سخنرانی هایشان وقت زیادی صرف می کنند. زیرا می خواهند از همه مشکلات و انتقادات جلوگیری کنند.

 

احساسات منفی دارید

از جمله نشانه های اعتماد به نفس پایین این است که فرد معمولا ۵ مدل احساسات منفی را تجربه می کند، البته نه لزوما همه را هم زمان

غم و نا امیدی: حس می کنید نمی توانید بسیاری از کارها را نمی توانید انجام دهید.

ترس: می ترسید. گاهی حتی نمی دانید از چه چیزی. اکثرا می گویند ترس از موفق نشدن اما به نظرم گاهی از موفق شدن هم ترسناک می شود.

احساس گناه: همه چیز تقصیر شماست. از کج راه رفتن مورچه تا داد و فریاد های رئیس.

مدام خودتان سرزنش می کنید: و فکر می کنید منزوی شدن بهترین راه حل است.

تصور شما این است که باید کمترین کار ممکن را انجام دهید تا از مسئولیت پذیری و مقصر بودنتان کم کند.

ترس از ناامید کردن دیگران: باعث می شود که بیش از حد محتاط شوید. اغلب به این فکر کنید که دیگران قضاوت درستی از شما ندارند.

احساس طرد شدن: جدا بودن یا خارج شدن از گروه ها باعث می شود فکر کنید مثل دیگران نیستید و طرد شده اید.

 

زنجیره: احساس – افکار – رفتار

این مدل احساسات ، افکار و رفتارهای زیر را به دنبال دارند:

 

غم – ارزشمند نیستم – دیگر برای انجام هیچ کاری انرژی ندارم.

ترس – نمی  توانم … سعی می کنم همه چیز را پیش بینی کنم

گناهکاری – تقصیر من است – کناره گیری می کنم و دیگر هیچ کاری انجام نمی دهم. 

شرمساری – دیگران قضاوت درستی از من ندارند – از آدم ها (به خصوص کسانی که مرا تحت تاثیر قرار می دهند) و قضاوت هایشان دوری می کنم.

طرد شدگی – از دیگران جدا هستم – با دیگران قاطی نمی شودم و تنها می مانم.

 

همه این ها به این دلیل است که تصویر خوبی از خودتان ندارید.

 

احساسات حتی می توانند روی بدن  هم تاثیر بگذارند:

سرخ می شوید، احساس گر گرفتگی دارید، قلبتان به شدت می تپد، دست هایتان می‌لرزد، من من می کنید و دنبال کلمه می گردید.

 

از خودتان تصویر بدی دارید.

داشتن افکار منفی درباره خودتان شما در حالت نارضایتی شخصی قرار می دهد.

باید یاد بگیرید حرف ها مثبت تری درباره خودتان بزنید.

این را بدانید که تصویری از شما وجود ندارد مگر همان تصویری که از خودتان دارید.

اگر تصویر بدی از خودتان دارید، تصویر بدی از خودتان را هم به دیگران ارائه می کنید.

به همین دلیل مهم است که ارزش قائل شدن برای خودتان را باید یاد بگیرید.

 

مهم ترین افکار منفی در اعتماد به نفس پایین

 

موفق نمی شوم!

نمی تونم!

بلد نیستم!

نمی دونم!

بی خاصیتم!

من را ترک می کنند!

کسی دوستم ندارند!

دست و پا چلفتی ام !

هیچ چیز جالبی برای گفتن ندارم!

به اندازه کافی با فرهنگ نیستم!

 

پیشنهاد می‌کنم این مقاله را هم بخوانید:خجالت کشیدن چیست؟

 

 

۵ مشکل عمده

که ممکن است به خاطر اعتماد به نفس پایین

در روابطمان با دیگران با آنها رو به رو شویم:

 

۱٫ نیازها و خواسته هایتان را مطرح نمی کنید.

به جای جدیدی رفتید و به جای پرسیدن آدرس، ساعت ها می گردید.

فروشنده به جای بقیه پول خوراکی که به شما می دهد که هرگز نمی خورید، ترجیح می دهید از بقیه پولتان صرف نظر کنید تا اینکه آنرا از فروشنده بخواهید.حتی اگر هم بقیه پولتان را بدهد، خجالت می کشید که آنرا بشمارید.

می خواهید یک ساعت زودتر از اداره خارج شوید تا فرزندتان را به دکتر ببرید. حتی خواسته تان را مطرح نمی کنید چون پیش بینی می کنید که رئییس مخالفت کند.

مدتی هست که با یکی از شرکت کنندگان باشگاه ورزشی آشنا شدید (می دانید که خانه او در چند متری خانه شماست) اما از او درخواست نمی کنید که شما را برساند و ترجیح می دهید در باد و طوفان بلرزید یا در گرما تبخیر شود، اما مزاحم او نشوید.

 

۲٫ زمانی که مسئله ای شما را آزار می دهد، آنرا بیان نمی کنید.

همسرتان هر روز شما را تحقیر می کند.اما چون خودتان را دست کم میگیرید، فکر می کنید که و حق دارد و اجازه می دهید این کار را ادامه دهد.

از ترس واکنش دیگران چیزی نمی گویید و این باعث میشود که از خودتان ناراضی شوید.

سر و صدای همسایه مزاحم استراحت شما می شود. اما به آنها نمی گویید.

دوست شما در جمع دوستان شما را مسخره میکند، اما به او نمی گویید که کارش شما را ناراحت می کند.

 

شاید افکاری که مانع شما می شوند تا چیزی که آزارتان می دهد را بیان کنید، اینها باشد:

  • ولش کن، شر میشه
  • نباید پر توقع باشم
  • نمی تونم حرفم رو بزنم
  • چی بگم آخه؟…
  • فایده نداره، چیزی تغییر نمیکنه

 

۳٫ «نه» گفتن برایتان سخت است.

اعتماد به نفس پایین

گاهی دیگران می خواهند از شما سواستفاده کنند.

از سوی دیگران شما حقوق انسانی خودتان را نمی دانید.

نمی دانید جایگاه شما کجاست و جایگاه آنها کجاست، و چون همیشه موافق بوده اید، مخالفت کردن شما را می ترساند.

می ترسید از شما ناراحت شوند. شما نادیده بگیرند یا دیگر دوستتان نداشته باشند.

میترسید عذاب وجدان بگیرید یا دچار احساس گناه شوید.

اما باید بگویم هیچ کدام واقعی نیست.

اگر اینطور فکر می کنید نیاز دارید ساختار باور هایتان را یک بار دیگر بررسی کنید. 

 

عواقب «نه نگفتن» می تواند بسیار جدی باشد:

همیشه بیشترین خدمت را به دیگران می کنید هیچ کس هم برایتان جبران نمی کند.

رفتارهای خیرخواهانه شاید ظاهر خوبی از شما نشان دهد. اما پیش خودتان را «هالو» می دانید.

مرز های حریم خصوصی تان برای دیگران واضح نیست. یعنی دیگران نمی دانند چه چیزی را می پذیرید یا چه چیزی را نمی  پذیرید.

آنها شما را وادار می کنند تا بیش از ساعت مقرر برایشان کار کنید، چون جرات مخالفت با مافوق را ندارید، حتی اگر زمان کاری تمام شده باشد.

همسرتان شما را مجبود به انجام برخی رفتارهای جنسی می کند که هیچ تمایلی به آن ندارید و جرات نمی کنید به او نه بگویید.

افراد زیادی به خاطر نه نگفتن وارد مسائلی شدند که حتی فکرش را هم نمی کردند.

وقتی به «نه گفتن» فکر می کنید، برخی از این افکار منفی در ذهنتان جولان می دهند: «نه گفتن» بده، زشته!

ناراحت میشه!

باعث دعوا میشه!

اگه ازم چیزی بخوان باید انجام بدم!

«نه گفتن» خودخواهیه!

برای «نه گفتن» باید دلیل خوبی داشت! 

اگه همون موقع نگم «نه»، بعدا خیلی دیره!

 

۴٫ وقتی به شما حمله می شود از خودتان دفاع نمی کنید.

منظور از این حمله، حمله فیزیکی نیست که لازم باشد برای دفاع از خودتان، کاراته کار باشید!

منظورمان زمانی است که به شما انتقاد میشود و شما سکوت می کنید یا می گویید بله، حق با شماست!

این وضعیت یعنی شما دیگران را ارزشمند می دانید اما برای خودتان ارزش قائل نیستید.

و اگر این شرایط تکرار شود، اسیر دور باطلی میشوید که اعتماد به نفستان را کاهش می دهند.

 

این دور باطل به تدریج شما را وارد مکانیسمی می کند که مارتین سلیگمن به آن «درماندگی آموخته شده» می گوید.

یعنی فکر در حل مسائلش احساس ناتوانی می کند.

مثلا می گوید که از خودم دفاع کنم چه سکوت کنم، فرقی نمی کنه!

اگر درماندگی آموخته شده ادامه پیدا کند، شاید تا حالت بروز افسردگی هم پیش برود.

اما اگر به این مرحله هم نرسد عواقب ناخوشایند دارد:

افکار و عقایدتان را بیان نمی کنید!

از هر چیزی که حس کنید ممکن است تنش ایجاد کند، دوری می کنید!

خودتان را بی ارزش می دانید، چون دفاع کردن از خودتان را بلد نیستید!

اجازه می دهید دیگران شما را تحقیر کنند!

 

توجه توجه

تفکیک دو مسئله از هم بسیار مهم است:

اگر از رفتارتان انتقاد کنند،‌ و آن را درست دیدید، می پذیرید چون این نقد ریشه در رشد و پیشرفت شما دارد.

اما اگر به شخصیت تان حمله میشود یا مورد قضاوت قرار میگیرید، پس حتما لازم است دفاع کردن از خودتان را یاد بگیرید.

یاد بگیرید بدون پرخاشگری از خودتان دفاع کنید،‌چون رفتارهای پرخاشگرانه به سرعت موجب درگیری میشود.

ما در کارگاه اعتماد به نفس در ۳ گام یاد می دهیم چطور محترمانه، قاطعانه و منصفانه از خودتان دفاع کنید.

 

۵٫ به اندازه کافی برای خودتان ارزش قائل نیستید.

خیلی عادت ندارید به خاطر کارهای مثبتی که انجام می دهید تشویق شوید.

توانایی هایتان را بروز نمی دهید شاید چون می ترسید دیگران به شما توجه کنند.

به همین دلیل ترجیح می دهید در سایه کار کنید.

حتی اگر همیشه اعتماد به نفس خوبی داشته ایم، با این حال باید هر روز تمرین کنیم تا آنرا در تمام طول زندگی مان حفظ کنیم.

 

تلاش برای ایجاد اعتماد به نفس هرگز تمام نمی‌شود

 

برای جلوگیری از هز گونه نقصی بهتر است مرتب به آن رسیدگی کرد.

اعتماد به نفس پایین می تواند همه جنبه های زندگی را اعم از شخصی، کاری، خانوادگی، دوستان و زناشویی مختل کند.

 

با شرکت در کارگاه اعتماد به نفس در ۳ گام یک بار برای همیشه با اعتماد به نفس پایین خداحافظی کنید.

 

 

 

 

 

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

منبع نوشته:كتاب جرات داشته باش

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code