اعتماد به نفس نداریم، چرا ؟

اعتماد به نفس نداريم

چرا اعتماد به نفس نداریم ؟

اینکه چرا اعتماد به نفس نداریم خیلی به مدل فکری یا ذهنیت ما بستگی دارد. اینکه با چه عینکی به مسائل نگاه میکنیم.

در این مقاله ۲ مدل فکری را که مشخص می کند چرا اعتماد به نفس نداریم را توضیح خواهم داد.

مسلما همه آنها به یک اندازه مهم نیستند و البته ممکن است کسی چند مدل فکری را هم زمان داشته باشد.

نگران نباشید!

پس از توضیح هر مدل فکری یک راهکار ارائه می دهم اما راه‌حل های مفصل تر را در مقاله‌های بعدی مفصل توضیح خواهم داد.

این دیگر بستگی به شما دارد که کدام راه حل را انتخاب کنید.

 

۱٫ «نمیتونم…»

یک دلیل اینکه اعتماد به نفس نداریم، مدل فکری «نمی تونم» هست.

یعنی هر کاری که میخوای بکنی، این حس تو وجودته که «نمی تونم از پسش بربیام»

کسی که این مدلی فکر میکنه:

  • از هر تجربه جدیدی می ترسه
  • در جمعی که نمی شناسه یا شناخت کمی از اونها داره نمیره صحبت کنه
  • کار جدیدی رو شروع نمی کنه چون فک میکنه نمیتونه از پسش بربیاد و خوب انجامش بده
  • با آدم های جدید آشنا نمیشه چون حس میکنه نمیتونه خوب باشه
  • از اینکه در امتحانات نتیجه بدی داشته باشه وحشت داره
  • توی کلاس آموزشی شرکت نمیکنه چون می ترسه اگه ازش سوال کنن بلد نباشه 
  • بچه دار نمیشه چون می ترسه، ممکنه نتونه مادر خوبی باشه
  • یا بچه داره ولی یکی از بزرگ ترین نگرانی هاش اینه که بچش مثل خودش نشه
  • به ازدواج فکر نمیکنه چون حس میکنه به اندازه کافی خوب نیست یا چون می ترسه ممکنه نتونه همسر خوبی باشه 

اعتماد به نفس نداریم چون اسیر ترس هامون شدیم و به خاطر همه این ترس ها خیلی موقعیت های خوب رو از دست دادیم…

 

شاید همه این ترس ها رو بشه در دو جمله خلاصه کرد:

۱٫ ترس از ناتوانی در کارها

۲٫ ترس از قضاوت شدن از سوی بقیه 

 

آیا ممکن است مقصر همه این احساسات منفی والدین باشند؟

برخی از رفتارهای والدین خواسته یا ناخواسته تاثیرات بدی روی ما گذاشته اند.

و فکر میکنم همه ما به نوعی نقض تربیتی داریم، یعنی رفتار والدینمان باعث شده که آسیب ببینیم.

اما سوال مهم تر:

آیا مقصر دانستن والدین مسئله را حل میکند؟

نه!

بعضی ها اصرار دارند که با والدین‌شون تسویه حساب کنن، خب در واقعیت این رفتار چیزی رو تغییر نمیده و فقط باعث تنش یا احساس گناه میشه.

اینکه بپرسیم:

چرا اعتماد به نفس نداریم؟

و پاسخ بدیم چون پدر مادرمون نداشتن یا چون رفتار اونها باعث شد اعتماد به نفس نداشته باشیم و … خب، به نظرم این یه کم خنده داره.

از این خنده دارتر آدم هایی هستن که میگن شخصیت ادم در کودکی شکل میگیره.

من منکر اهمیت دوران کودکی نیستم اما اینکه فکر کنیم ما در کودکی مون شکل گرفتیم و تمام،  این وسط نقش انتخاب ها، اختیار و اراده هیچ وپوچ میشه.

پیشنهاد میکنم این مقاله را هم بخوانید: اعتماد به نفس پایین چه علائمی دارد؟

پس چه باید کرد؟

باید بپذیریم.

گذشته با همه خوبی‌ها و بدی هاش گذشته و تمام شده و از الان به بعد این ماییم که باید مسولیت زندگیمون رو بپذیریم.

این ما هستیم که انتخاب میکنیم از الان به بعد چطور زندگی کنیم.

این ماییم که انتخاب میکنیم از این فرصت زندگی که به ما داده شده چطور استفاده کنیم.

ازتون میخوام چند دقیقه مکث کنید و از خودتون بپرسید:

من برای بهتر شدن چیزی که به خاطرش غر میزنم چی کار کردم؟

 

 

۲٫ «نیاز دارم که تاییدم کنند»

یکی دیگر از دلایلی که اعتماد به نفس نداریم این است که  بیش از اندازه می خواهیم که دیگران ما را تایید کنند.

متاسفانه این مدل فکری را در بین افرادی که جایگاه اجتماعی خوبی یا بالایی هم دارند، زیاد دیدم. 

مثلا طرف یک سخنران خوب و ماهر است، اما می ترسد که کسی از مخاطبان سخنرانی اش را دوست نداشته باشد. یا سوالی از او بپرسد و پاسخ را نداند.

چون به تایید دیگران نیاز دارد.

میگوید حتی اگر یک نفر حس یا نظر منفی به سخنرانی من داشته باشد تا یک هفته مریض می شوم.

برای این افراد نظر دیگران مهم تر از نظر خودشان است.

آنها معمولا حرفی نمی زنند از ترس اینکه مبادا با آن مخالفت شود.

اظهار نظرهای افراد را درباره موضوعی که هیچ تخصصی در آن ندارند می شنوند اما سکوت می کنند از ترس اینکه مبادا درگیر شوند.

ترجیح می دهند رضایت آنها را جلب کنند. 

ترجیح می دهند نشان دهند آدم خوبی هستند.

آنها عزت نفسشان را مشروط به تایید دیگران کردند. 

 

مثال دیگر این داستان: زنان و دخترانی هستند که  با لباس و آرایش تلاش می کنند دیگران را مجذوب خودشان کنند.

به خودشان می گویند ارزش من به توانایی ام در مجذوب کردن دیگران وابسته است.

و در این وادی چندان پیش می روند که کارشان به تن فروشی کشیده میشود.

آنها همبستر می شوند چون نیاز دارند که دوست داشته شوند، اما بعد از رابطه، رها می‌شوند و ناامید می شوند و این واقعیت تلخ به سراغشان آید که از نظر آن مردان، زنی ایده‌آل نیستند.

 

چرا برخی تا این حد نیاز دارند که تحسین شوند؟

زیرا ذهنیت آنها بر این پایه تکیه دارد:

ارزش شخصی من وابسته به این است که دیگران درباره من چه فکر می کنند.

 

این ذهنیت می تواند دو قانون را به زندگی شما تحمیل کند:

۱٫ باید همه تاییدم کنند، به ویژه کسانی که به نظرم اهمیت و ارزش بالایی دارند.

مشکل این قانون این است که شما برای ارزش بخشیدن به خودتان، خود را در شرایط وابستگی قرار می دهید. مثلا اگر از همسرتان که همیشه شما را تایید می کند، دور شوید، ممکن است اعتماد به نفستان را از دست بدهید.

۲٫ نباید طرد شوم اگر طرد شوید مخصوصا از طرف کسانی که برایتان مهم هستند، اعتماد به نفستان را از دست می دهید.

 

این دو قانون دو رفتار را در پی دارد:

۱٫ همیشه به دنبال تایید دیگران هستید.

سعی می کنید افکار و عقاید دیگران را بشناسید و طبق آن رفتار کنید.

مدام به دنبال کسب رضایت آنها هستید.

۲٫ رفتارهایی فداکارانه دارید.

یعنی هر کاری از شما می خواهند را انجام می دهید و می خواهید به هر قیمتی آنها را راضی کنید.

همان رستورانی می روید که دیگران می گویند.

همان غذایی را میخورید که آنها می گویند.

مقصد سفر را آنها تعیین می کنند.

همان فیلمی را می بینید که آنها می گویند.

همان تفریحی را انجام می دهید که آنها می گویند.

و از ترس طرد شدن هیچ اعتراضی نمی کنید.

مدل فکری شما این است:

اگر من با دیگران موافق باشم، آنها مرا طرد نمی کنند و می پذیرند.

 

متاسفانه این رفتار نه تنها هرگز نمی تواند اعتماد به نفس شما را افزایش دهد، بلکه منجر به دو طرز فکر می شود:

۱٫ اگر با دیگران موافق باشم، مرا بهتر می پذیرند.

۲٫ اگر به دیگران خوبی کنم هرگز مرا طرد نمی کنند.

 

آنچه برایتان اتفاق می‌افتد، به طرز فکرتان دامن می زند

خیلی اوقات خودداری کردن شما از مخالفت تحسین می شود، مخالفت خود را ابراز نمی کنید و فقط آنچه از شما خواسته شده را انجام میدهید.

در مجموع می توان گفت شما بسیار مهربان هستید.

افرادی مثل شما معمولاً به خوبی پذیرفته میشود چرا که هیچ مشکلی ایجاد نمی کنید.

به خاطر رفتارهای فداکارانه تان، پذیرفته شده اید و قضاوت دیگران نیز مطابق میل شماست.

اما سرانجام شرایطی پیش می آید که نیازهای شما از دیگران متفاوت می شود.

مثلاً فردی که در زندگی زناشویی اش همیشه تحت سلطه بوده، ناگهان تصمیم می گیرد خودش را اثبات کند، اما همسرش می خواهد همچنان به او تسلط داشته باشد.

ممکن است این مشکل در زندگی کاریتان نیز بروز کند. شما با مشکی مواجه شدید اما می دانید رئیستان به شما هیچ کمکی نخواهد کرد.

بنابراین در مطرح کردن آن مشکل دارید. گاهی نیز ممکن است برایتان پیش آمده باشد که دوستانتان از شما تقاضایی می کنند، آن هم درست زمانی که انجام آن اصلاً برایتان ممکن نیست.

در این شرایط برایتان سخت است که نه بگویید.

نیاز شما در برآورده کردن خواسته ‌های دیگران به شما اجازه نمی دهد که خودتان را اثبات کنید.

از سوی دیگر، دقیقا نمی دانید که در شرایط تنش و درگیری باید چه کاری انجام دهید.

و فکر می کنید بهتر است که خودم را درگیر نکنم وگرنه ممکن است طرد شوم و تنها بمانم.

بنابراین اعتماد به نفس خود را از دست می دهید.

 

 

دو نوع اعتماد به نفس وجود دارد:

۱٫ اعتماد به نفس بی‌قید و شرط

این نوع اعتماد،‌مبنای اعتماد به نفس است و فرقی نمی کند رفتار و روابط ما با دیگران چگونه باشد.

یعنی برای خودمان ارزش قائل هستیم، بی ارتباط به ارزش دیگران، فقط ارزش خودمان است، مستقل از همه اتفاقات. 

این ارزش به ما کمک می کند خودمان را به عنوان انسانی که مجموعه ای از نقات ضعف و قدرت است، بپذیریم.

انسانی که توانایی ها و نقص هایی دارد اما منحصر به فرد است.

این مفهوم به ما کمک می کند قابلیت هایمان را بشناسیم و آنها را رشد دهیم و بپذیریم که نقص هایی هم داریم.

این مفهوم پایه اعتماد به نفس است، زیرا بر اساس تصویری که از خود داریم، به ما آرامش می دهد.

۲٫ اعتماد به نفس مشروط

بخش زیادی از دلیل اینکه اعتماد به نفس نداریم به خاطر همین اعتماد به نفس مشروط است. 

در این مدل اعتماد به نفس ما مشروط به دیگران می شود.

برای اینکه انسان خوبی به نظر برسم باید موفق شوم (در تحصیل، در ازدواج، در کار و جایگاه اجتماعی یا هر چیز دیگری) و دیگران باید مرا تحسین کنند.

در نتیجه وارد یک سیستم وابستگی به کارهایمان و به دیگران می شویم.

خطر اینجاست که گاهی ممکن است کوچک ترین اتفاقی را تحمل نکنیم.

اینجاست که دیگر صحبت از یک وابستگی واقعی(اعتیاد) است.

مثل اعتیاد به الکل و مواد مخدر،‌

کم کم به تایید دیگران معتاد می شوید

 

 

تعادل میان این دو نوع اعتماد به نفس

مثل هر اعتیاد دیگری،‌ باید از این مدل اعتیاد هم دوری کرد.

در واقع تعادل میان این مدل اعتماد به نفس ضروری است.

چرا؟

چون کمی اعتماد به نفس مشروط کمک می کند به واکنش های افراد توجه کنیم و در نتیجه آن رشد کنیم. 

اما اگر در اعتماد به نفس مشروط افراط کنیم، ممکن است اعتماد به نفس بی‌قید و شرط مان را از دست بدهیم.

اعتماد به نفس بی‌قید و شرط برای هر اتفاقی مخصوصا شکست ها ضروری است.

چون حتی اگر کسی هم شما را تایید نکند به شما کمک می کند از پس شکست ها بربیایید. 

 

گفتیم اعتماد به نفس نداریم ،  راهکار چیست؟

۱٫ خواسته‌ها و عقایدتان را بیان کنید‌، حتی اگر مطابق میل و نظر بقیه نیست.

۲٫ فهرستی از توانایی هایتان بنویسید.

۳٫ از خودتان بپرسید: آیا منطقی است که فکر کنید باید از سوی همه تایید شوید؟

۴٫ آیا تفاوت نظرها باعث غنی‌تر شدن جهان نمی شود؟ البته که می شود!

باید بپذیرید که شبیه به دیگران نیستید، بلکه متفاوت هستید و کم کم با نشان دادن تفاوت هایتان، متوجه می شوید که این مسئله لزوما به معنی طرد شدن شما نخواهد بود.

۵٫ خودتان را بی هیچ شرطی دوست بدارید.

 

 برای اطلاعات بیشتر می توانید کتاب: جرات داشته باش را مطالعه کنید.

 

 

 

مي‌توانيد آن را با دوستانتان به اشتراك بگذاريد

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code